خرید بک لینک

شب، سالها بود سایه ی سنگین سیاهش را انداخته بود روی روزهایمان

و ما بیدار ماندیم و زیر لب برای گهواره های خالی لالایی خواندیم،

بیدار ماندیم و ستاره های دورِ دور را شمردیم،

بیدار ماندیم و درد کشیدیم،

بیدار ماندیم و جنگیدیم و قد علم کردیم...

آنقدر بیدار ماندیم که از فرط خستگی، روزی برای همیشه خوابمان برد! :)

پ.ن: وقتی شب تا صبح به جای نفس کشیدن، درد می کشی...

برچسب: نویسنده: ماهان کاظمیان تاريخ: چهارشنبه 14 تير 1396 ساعت: 10:15

صفحه بندی