یک لحظه، یک جمله
حرف های نزده مان به کنار، ما باید از بغض های سر وانکرده بترسیم -_- ...
ادامه مطلبدر این صفحه میتوانید تمام مطالب مرتبط با «یک لحظه یک ترانه رضا صادقی» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.
خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : یک لحظه، یک جمله و شهر بی در و پیکر و شلیک با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت عیدتون مبارک :) دسترسی پیدا کنیدذهن ما آدم ها موجود عجیبی است. عجیب تر از هر چیزی که تا به حال کشف شده، یا کشف می شود یا اصلا کشف نمی شود، عجیب تر از زندگی ستاره ها، زبان چینی ها، یا تمام جک و جانور هایی که بودنشان برایمان عجیب است. هر آدم در ذهنش یک شهر پر از آدم های مختلف دارد که از زمین تا آسمان با ظاهرش فرق دارند. درون هر پسر بچه هفت، هشت ساله احتمالا یک خلبان یا فوتبالیست سخت مشغول تمرین برای آینده است و درون هر خلبان یک پسر بچه که دلش برای بچگی کردن، لک زده. ذهن من... هیچ وقت نمی توانم بفهمم دقیقا چند نفر ساکن این شهر بی در و پیکرند. می دانم یک نفرشان یک انسان اولیه فلک زده است که دلش...
ادامه مطلبتصمیمت را گرفته ای ، قرص و محکم از روی تخت بلند می شوی ، می خواهی به تمام کلافگی ها پایان بدهی... موهایت را محکم و با حالتی از عصبانیت می بندی... به سمت آن کیف مخصوص می روی... درش را آرام باز می کنی...مقدمات استفاده از تفنگ نقره ای و براق را آماده می کنی.. جلوی آینه ی قدی می روی...چشم در چشم می شوی با شخص روبرو... و نا گهان یک شلیک بلند... چشمانت را باز می کنی،.. دختر نگران در آیینه ،حالا تبدیل شده به قطعات ریز آینه... همه ی تحقیرها ، پوز خندها و نگرانی ها را همراه با دخترک در آینه – که حالا قطعه قطعه است- دور می ریزی... خوشحالی ، بالاخره باید تمام می شد... ...
ادامه مطلب