رقص... - تاریخ: 1395/12/22 ساعت: 11:48
دخترک، چند باری شانه هایم را تکان داد و صدایش مثل زنگ خطر، در فضا پیچید : " پاشو، آهای تو رو خدا پاشو؛ نباید بمیری. نباید لعنتی، این تازه شروع ماست... نه نمیر" فعل امری "نمیر"ش در گوش هایم فرو می رفت. می فهمیدم که نباید بمیرم اما مجبور بودم؛ حرکتی نکردم. سرش را روی زانوهایم گذاشت و صدای گریه اش
ای بهار دل نشین... بر سرم سایه فکن - تاریخ: 1395/12/22 ساعت: 11:48
خواستم بنویسم، این چند وقت... از شبح سردرگم تنهایی ام. از چمدان هایی که باید بسته شوند و جاده هایی که باید تا ابد بی عبور بمانند. خواستم از خودم بنویسم، از جهان و از چشم هایی که به سختی باز می شوند. خواستم از این سرما بنویسم، که تا اعماق جسمم ریشه دوانده، که روحم را تسخیر کرده که در لحظاتم حل شده
دیر شد... - تاریخ: 1395/12/22 ساعت: 11:48
برای بغل کردن کسی که دوسش داری از هر فرصتی استفاده کن پدره... مادره... خواهره... برادره.... مجنونه... لیلیه..... برای بغل کردنش، برای بوسیدنش، برای دوست داشتنش از هیچ چیزی نگذر مثلا اگر دیدی چشاش میخنده، بخند، بغلش کن موهاشو بووو کن... بعضی موها انقدر حال میده بو کردنش دستاشو ول نکنیا یهو به خو
بوی آشوب ز اوضاع دلم می شنوم... - تاریخ: 1395/10/20 ساعت: 2:56
عجیب با کوه های آتش فشان همزاد پنداری می کنم این روزها.. کوهی هستم با ظاهری آرام اما درونی مشوش... کوهی که به جای مواد مذاب از حس های عجیب پر شده است.. حس قاصدکی دارم که با باد، بی اختیار در آسمان می رقصد و به بی نهایت عمیق آینده اش می اندیشید... حس نسیمی که پشت پنجره های بسته سرکوب می شود... حس کوچ...
کارت ملی - تاریخ: 1395/10/20 ساعت: 2:56
صدای برخورد مداوم کفش های زن مضطرب روبرو با پارکت های کف سالن عصبی ترم می کند. به او خیره می شوم که برای هزارمین بار ساعتش را چک می کند، بعد از چند ثانیه سنگینی نگاهم را حس می کند و سرش را بالا می آورد. حوصله ی تعبیر نگاهش را ندارم. صدای برخورد کفش زن هنوز در سرم اکو می شود. هندزفری ام را در گوشم می...
باد تو را برده، وگرنه... - تاریخ: 1395/10/20 ساعت: 2:56
باد، از پنجره های بسته درون اتاق نفوذ می کند و عطرت را در سرتاسر روزهایم می پیچاند و من مدام در هراسم اینم که مبادا باد آورده را، باد ببرد... آخر می دانی، باد، موجود لجوج قدرت مندی است که همیشه همه ی بهترین هایم را با خود می برد برگ برگ زرد خاطراتمان را، شعرهایم را، عطرت را... می دانم، تو را هم باد ...
هفدهم آذر :) - تاریخ: 1395/10/20 ساعت: 2:56
اسکرین موبایل را روشن می کنم و غمگین به عدد ۱۷ بالای صفحه خیره می شوم "گل پونه های وحشی دشت امیدم... وقت سحر شد... خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد من مانده ام تنهای تنها... من مانده ام تنها میان سیل غم ها" دلم می خواهد همراه خواننده داد بزنم و به همه عالم بگویم.. خسته ام از تظاهر به قوی بودن..دلتگم دل...
ای بابا! هنوز که دی نشده.... - تاریخ: 1395/10/20 ساعت: 2:56
(سرم را از حصار دست هایم در می آورم) +من دیگه خسته شدم واقعا کشش این یکیو ندارم... - اشکال نداره اینا همش امتحانه + هنوز دی نشده که هی امتحان سخت سخت از من می گیره.. (لجوجانه به آسمان خیره می شوم) - مگه امتحاناش شب و روز، دی و بهمن داره؟! (لحظه ای سکوت و دوباره ادامه می دهد) به نفس کشیدنت گوش بده......
برای دو نفرتان :) - تاریخ: 1395/10/20 ساعت: 2:55
حاضرم، زمان را متوقف کنم... تا سه نفری کنار هم بنشینیم و به خنده های هم، بخندیم بی خیال تمام صفر درصد های آزمون ؛) ادامه مطلب
روح و ذرت - تاریخ: 1395/10/20 ساعت: 2:55
سر خوشانه به فکر پلیدم پوزخند می زنم و از جا بلند می شوم. به لطف زن حجیم جلویی ام، چند ثانیه وقت دارم تا وقتی او به سختی کارت می زند، چشمانم را در آینه ی کثیف و بزرگ چک کنم. مثل غواصی در اعماق اقیانوس بی انتها، چیزی جز سیاهی نمی بینم... بالاخره نوبتم می شود و کارت می زنم.پایم را از اتوبوس زشت و بدقو...
مثل زنی لجوج - تاریخ: 1395/10/20 ساعت: 2:55
یلدا یعنی یک شب سرد به پای پاییز بیفتی و التماسش کنی که نرود، و او مثل زنی لجوج تمام برگ های زردش را جمع کند، چمدانش را در دست بگیرد و بی رحمانه، برود و از راهی که رفته سوزی سرد تا مغز استخوانت بپیچد؛ اما تو مصمم به خود قول بدهی که تا آمدن دوباره اش، عاشق می مانی... "یلداتون مبارک" |به قول عزیزی : ش...
کد های لعنتی :/ - تاریخ: 1395/10/20 ساعت: 2:55
من واقعا خودم نیستم. همه چیز تغییر کرده... یحتمل دارند ذهنم را کنترل می کنند. شب ها که در تاریکی کابوس هایم غوطه ورم، آرام می آیند و کدهای مزخرفشان در مغزم جا می دهند ، یک لبخند شرورانه ی مرموز میزنند و بعد دوباره می روند... و من حالا چیزی نیستم جز یک ربات برنامه ریزی شده مفلوک... صبح می شود، چشمانم...
می شود آقا؟! - تاریخ: 1395/10/20 ساعت: 2:55
می شود آقا آن وقتی که روبروی گنبد طلایی ات خودم را گم می کنم؛ کبوتری بشوم که مامن آرامشش همین گنبد زرد رنگ شود؟ می شود پرواز کنم و از تیرگی های این دنیا دور شوم؟ می شود دلم را جایی به پنجره فولادت گره بزنم؟ و با تمام بدی هایم، تو بشوی ضامن آهوی خسته دلم؟ می شود آقا؟ پ.ن: لطف و نظر خود آقاست این سفر،...
یک لحظه، یک جمله - تاریخ: 1395/8/17 ساعت: 14:02
حرف های نزده مان به کنار، ما باید از بغض های سر وانکرده بترسیم -_-
...I care - تاریخ: 1395/8/1 ساعت: 1:24
-whats the matter ??? + Im confounded she just wa a go : -so let her go, who cares?:| + I care:((((( ×A sudden dialouge in my mind ...
شهر بی در و پیکر - تاریخ: 1395/8/1 ساعت: 1:24
ذهن ما آدم ها موجود عجیبی است. عجیب تر از هر چیزی که تا به حال کشف شده، یا کشف می شود یا اصلا کشف نمی شود، عجیب تر از زندگی ستاره ها، زبان چینی ها، یا تمام جک و جانور هایی که بودنشان برایمان عجیب است. هر آدم در ذهنش یک شهر پر از آدم های مختلف دارد که از زمین تا آسمان با ظاهرش فرق دارند. درون هر پسر ...
محرمانه - تاریخ: 1395/7/12 ساعت: 12:40
من از آن روز که پا روی زمین گذاشتم دنبال یک عطر آشنا بودم... پیدایش هم کردم، عطر چای های هیئت "حسین" بود.. بس که بوی بهشت می دهند...
قبول کن - تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 12:48
لازم نیست گاه و بی گاه در خیابان های شلوغ شهر پاییز گرفته قدم بزنی... لازم نیست سر بعضی از خیابان ها و کوچه ها بایستی و چند ثانیه نگاه کنی... لازم نیست مدام پرده های اتاقت را بکشی و دلت هوای ابری بخواهد... اصلا لازم نیست دلت برای باران لک بزند... لازم نیست روز ی هزار بار آهنگ هایت را بگذرانی تا برسی...
تست روانشناسی - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 19:30
پیشنهادی:) به 5 پرسش زیر پاسخ داده خواهشا تمرکز کرده و اولین چیزی که به ذهنتون میرسه رو انتخاب کنید ادامه مطلب
واقعی! - تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 16:02
چشم هایم را محکم تر به هم فشردم تا تاریکی را بیشتر به ذهنم چیره کنم و خواب را بر چشم هایم. دلتنگی، همراه با نور وارد شده از پنجره در اتاق جولان می داد. عمیق تر نفس کشیدم تا ذهنم را خالی کنم، بوی عطرش در بینی ام پیچید... غلطتی زدم، دیگر حتی صدای نفس کشیدنش را هم می شنیدم... چشم هایم را باز کردم... چق...

برچسب‌های مرتبط

کارت ملی هوشمند | کارت ملی هوشمند پیگیری | کارت ملی گم شده | باد بوی تو را می آورد | ز باد بوی تو را خواستم | یاد باد آنکه تو را میکردم | یک لحظه یک نگاه | یک لحظه یک ترانه رضا صادقی | یک لحظه و یک ساعت | سیب یک لحظه یک اتفاق است