اولین مطلب واقعی من
-
تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 9:15
چرا نوشتن اولین جمله ی اولین وبلاگ آدم این قدر سخت به نظر می رسه؟ اصلا خیلی از کاراهامون سخت به نظر می رسن اما واقعا اون قدری که فکر می کنیم سخت نیست... همین الان برای من خیلی کارا هست که هست اما من انجامشون ندادم مثلا همین وبلاگ داشتن و نوشتن به نظرم خیلی کار جالبیه و یک سالی می شه که وبلاگای متفاو...
فول اچ دی
-
تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 9:15
(به جعبه ی صورتی رنگ دستم نگاه کردم) -وای من دلم نمی آد اینو بزنم، این دست من بیوفته به دو روز نکشیده داغون می شه ها، نگاش کن چقدر معصومه! +.... -دوباره تو قیافتو اون جوری کردی؟ خب مگه عینکا نمی تونن معصوم باشند؟ ببین چقد نوئه خشگله به این می گن معصومیت عینک. اشکال نداره.. آخه تو که با این مغز نخودی...
فکر و خیال ..
-
تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 9:15
"قدیما 70 درصد بدن آدما آب بود، حالا فکر و خیال ..." + چقدر این جمله واقعیه :(
از چشم باز کردن شروع می شود
-
تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 9:15
چشم باز می کنی وسط یک ناکجا آبادی، ناکجا آبادی که بعدا برایت می شود کجا آباد... می شود خانه ات ...اصلا "بعدا" که می شود همه چیز عوض می شود :( روز به روز بزرگ می شوی قد می کشی، شکل می گیری آدم های دور و برت همیشه دور و برت هستند ... جا به جا می شوند و جای این یکی آن یکی می آید...گیرم بعضی از همین این...
شلیک
-
تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 9:15
تصمیمت را گرفته ای ، قرص و محکم از روی تخت بلند می شوی ، می خواهی به تمام کلافگی ها پایان بدهی... موهایت را محکم و با حالتی از عصبانیت می بندی... به سمت آن کیف مخصوص می روی... درش را آرام باز می کنی...مقدمات استفاده از تفنگ نقره ای و براق را آماده می کنی.. جلوی آینه ی قدی می روی...چشم در چشم می شوی ...
من و "نبودنت"...
-
تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 9:15
این شهرهم دیگر به قدم زدن های من و "نبودنت" در دل کوچه پس کوچه هایش عادت کرده است. "نبودنت" هم یک نفر است مثل تو،دقیقا خودِ خود تو نیست ها! هیچ کس در هیچ جای دنیا دقیقا خود تو نیست. تو با تمام دنیا و دارایی اش فرق داری... "نبودنت" یک نفر است مثل تو، یک نفر که بقیه حتی نمی توانند ببینندش ! اما من تقر...
قرار بود روی تخت بمانند
-
تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 9:14
از روی تخت بلند می شوم و تصمیم می گیرم به تمام بی حوصلگی ها وحس های بد و گلودرد مسخره ی سرما خوردگی مسخره تر و این هوای ابری و دلگیر، بی اعتنایی کنم و می گذارمشان رو تخت... سیستم را روشن می کنم و یک آهنگ به اصطلاح "قِری" پلی می کنم وحواسم را به جایی دورتر پرت می کنم... یک لیوان شیر و چند بسکوییت می ...
عیدتون مبارک :)
-
تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 9:14